مریض

وقتی که آدم مریض می شه ، دنیا برا ادم تیره وتار میشه. تصور یه زندگی طولانی برا آدم نا ممکن می شه.

انگار زمان متوقف می شه و تو تو یک نقطه از زمان و مکان گیر می افتی. تمام انرژی خودت رو از دست می دی ؟ انرژی ات تبدیل میشه به یک نقطه کور یک نقطه تاریک که فراری از اون نیست. می خواهی نیست بشوی اما امکانش نیست. می خواهی از این جسمی که خسته و ناتوان است و قادر به حرکت و تکاپو نیست بیایی بیرون و تبدیل به نور بی به آنی تبدیل شی. نوری که می تونه تا بی نهایت پرواز کنه . اما امکانش نیست فقط باید صبر کنی . زمان که می گذره ناگاه معجزه اتفاق می افته و تو احساس میکنی که رها شدی . بدنت به طور شگفت آوری بر عامل وحشتناک بیماری غلبه می کنه و تو دوباره تمام توان و انرژی خودت رو بدست می آوری. و به سرعت فراموش می کنه که چه تجربه بدی داشتی. چه احساس اسارتی . معجزه را فراموش می کنی . به زندگی عادی روز مره بر میگردی و شاید هیچ قدر این همه رهایی و انرژی و آزادی رو ندوی. انرژی ای که می تونی از اون در جهت آرامش و آزادی و کمال خودت و دیگران ازش استفاده کنی. همین انرژی رو صرف اذیت کردن خودت و دیگران می کنی . اضطراب درس و کار و زندگی و رابطه. اینها چیزهایی است که انرژی ات را مثل یک ویروس مصرف می کنند.  به یاد بیاور وقتی که مریض بودی چی می خواستی؟ می خواستی نور بشوی و تا بی نهایت پرواز کنی. بگذار تا معجزه دوباره اتفاق بیفتد.  همانطور که بدنت بر بیماری غلبه کرد تو هم بر نیروهای مخرب روحت غلبه کن و آزادی رو بدست بیاور.

/ 0 نظر / 9 بازدید